تبليغاتX
مذهبی

نظريه حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)راجع به علل بعضي ازبيماريها

يکي از نظريه هاي امام جعفر صادق (عليه السلام) که نبوغ علمي او را به ثبوت مي رساند نظريه ايست که راجع به انتقال بيماري بوسيله بعضي از نورها داده است . امام جعفر صادق (عليه السلام) گفت روشنائي هائي هست که اگر از يک بيمار بر يک شخص سالم بتابد ممکن است که آن شخص سالم را بيمار کند .
بايد توجه کرد که صحبت از هوا يا انتقال ميکروب ( که در نيمه اول قرن دوم هجري از آن بي اطلاع بودند ) نيست . بلکه صحبت از روشنائي است آنهم نه تمام روشنائي ها بلکه بعضي از انوار که اگر از شخص بيمار ، به شخص سالم بتابد ممکن است که وي را بيمار کند .
اين نظريه را علماي زيست شناسي و پزشکي از خرافات مي دانستند چون آنها عقيده داشتند که عامل انتقال بيماري از يک فرد بيمار به يک فرد سالم ، ميکروب است يا ويروس خواه وسيله انتقال بيماري حشرات باشند يا آب يا هوا يا تماس مستقيم دو فرد بيمار و سالم .
قبل از اين که بوجود ميکروب و ويروس پي ببرند وسيله انتقال بيماري ها را بوها ميدانستند و تمام اقداماتي که در قديم براي جلوگيري از سرايت امراض ميشد بر اساس جلوگيري از بوها بود تا اين که بوي بيماري واگير از يک بيمار به يک سالم نرسد و او را بيمار ننمايد .
در هيچ دوره ، هيچکس نگفت که بعضي از روشنائي ها اگر از بيمار بر سالم بتابد او را بيمار مي نمايد و اين گفته از جغفر صادق است .
گفتيم که جامعه دانشمندان اين نظريه را در عداد خرافات بشمار مي آوردند تا اين که تحقيقات علمي جديد ثابت کرد که اين نظريه ، حقيقت دارد و بعضي از انوار ، اگر از بيمار بسوي سالم برود و او را بيمار مي کند و اولين مرتبه در اتحاد جماهير شوروي به اين واقعيت پي بردند .
در شهر نوو-وو-وسيبيرسك واقع در شوروي كه يكي از مراكز بزرگ تحقيقات پزشكي و شيميائي و زيست شناسي شوروي مي باشد بطور علمي و غير قابل ترديد ثابت شد كه اولاُ از سلولهاي بيمار ، اشعه ساطع ميشود و ثانياً نوعي از اشعه كه از سلولهاي بيمار ساطع ميشود هر گاه بر سلول هاي سالم بتابد آنها را بيمار خواهد كرد. بدون اينكه كوچكترين تماس بين سلول هاي بيمار و سلولهاي سالم وجود داشته باشد و بي آنكه از سلوهاي بيمار ميكروب يا ويروس به سلولهاي سالم سرايت نمايند.
طرز عمل دانشمنداني كه در (نوو-وو-سيبيريسك )مشغول تحقيق بودند اين شكل بود:
آنها دو دسته از سلولهاي يك شكل ، از يك موجود زنده را (في المثل سلولهاي قلب ياكليه يايكي ازماهيچه هاي بدن را) انتخاب مي كردند و آنها را از هم جدا مي نمودند و مي ديدند كه از آن سلولها ، چند نوع (فوتون) ساطع ميشود و گفتيم که يک ذره از نور را به اسم فوتون مي خوانند و امروز توانائي علم براي مشاهده و تحقيق در اشعه آن قدر زياد شده كه ميتواند حتي يك فوتون را مورد تحقيق قرار بدهد.
دانشمندان سلول هاي دسته دوم را كه سالم بودند در دو محفظه قرار دادند جاندار را انتخاب نمودند و در دو قسمت جداگانه قرار دادند يكدسته از آنها را بيمار نمودند تا اينكه مشاهده كنند كه آيا در حال بيماري هم از سلولها اشعه ساطع ميشود يا نه ؟ و مشاهده کردند0 كه در حال بيماري نيز از سلولها فرتون ساطع ميشود.
دانشمندان سلولهاي دسته دوم را كه سالم بودند ، در دو محفظه قرار دادند كه يك محفظه از كوارتز بود و محفظه ديگر از شيشه . كوارتز اين خاصيت را دارد كه هيچ نوع فوتون يعني هيچ نوع اشعه از آن عبور نميكند غير از اشعه ماوراي بنفش . شيشه معمولي اين خاصيت را دارد كه هر نوع فوتون يعني هر نوع اشعه از آن عبور مي کند غير از اشعه ماوراي بنفش .
بعد از مدت چندين ساعت كه سلول هاي سالم ، در دو محفظه كوارتزي و شيشه اي در معرض اشعه سلولهاي بيمار قرار گرفتند ، مشاهده شد كه آن قسمت از سلولهاي سالم كه در محفظه كوارتزي بودند بيمار شدند.
اما قسمتي از سلولهاي سالم كه در محفظه شيشه اي بودند بيمار نگرديدند .
كوارتز چون هيچ نوع اشعه، غير از اشعه ماوراي بنفش را عبور نمي داد سبب ميشد كه اشعه ماوراي بنفش به سلولهاي سالم برسد و در نتيجه آنها بيمار ميشدند .
اما شيشه همه نوع اشعه را عبور ميداد غير از اشعه ماوراي بنفش را و چون آن اشعه به سلولهاي سالم نمي تابيد آنها سلامت خود را حفظ مي كردند و بيمار نمي شدند .
بايد دانست كه تمام اشعه كه بسلول هاي سالم مي تابيد از سلول هاي بيمار ساطع مي شد اما سلولهاي سالم كه در محفظه شيشه اي بودند چون در معرض تابش اشعه ماوراي بنفش (ساطع از سلولهاي بيمار ) قرار نمي گرفتند ، لذا سالم مي ماندند .
اين آزمايش با بيماريهاي گوناگون و سلولهاي متشابه يا متفاوت در مدت بيست سال پنج هزار بار تكرار شد براي اين كه دانشمندان مركز تحقيقاتي ( نوو -وو -سيبيرسك ) نمي خواستند كه كوچكترين ترديد در نتيجه آزمايش وجود داشته باشد .
در هر پنج هزار آزمايش نتيجه كلي يكي بود و آن اينكه سلولهاي بيمار انواع اشعه را ساطع ميكنند از جمله اشعه ماوراي بنفش را ، ديگر اينكه هر گاه سلولهاي سالم در معرض اشعه ماوراي بنفشي كه از سلولهاي بيمار ساطع ميشود (نه اشعه ماوراي بنفش ديگر) قرار بگيرند بيمار ميشوند و ديگر اين كه بيماري آنها ، همان بيماري سلولهاي مريض مي باشد .
در تمام اين آزمايش ها كه مدت بيست سال طول كشيد ، بين سلولهاي سالم و سلولهاي بيمار ، هيچ نوع مجاورت و رابطه وجود نداشت تا اينكه تصور شود كه ويروس يا ميكروب از يك دسته به دسته ديگر سرايت مي كند و بر دانشمندان بعد از پنج هزار آزمايش محقق شد كه عامل ايجاد بيماري ، در سلولهاي سالم اشعه ماوراي بنفش است كه از سلولهاي بيمار ساطع ميشود و به آنها مي تابد .
اگر جلوي تابش اشعه ماوراي بنفش را از طرف سلولهاي بيمار بگيرند. سلولهاي سالم بيمار نمي شوند و يكي از خواص آنتي بيوتيكها ( داروهاي قاتل ميكروب و ويروس ) اين است كه از شدت ساطع شدن اشعه ماوراي بنفش بيمار ميكاهد تا اينكه پخش آن اشعه از طرف آن سلولها بدرجه اي ميرسد كه ديگر زيان بخش نمي باشد .
از آزمايش هائي كه دانشمندان شوروي كدرند اين نتيجه بدست مي آيد كه هر يك از سلولهاي بدن ما مانند يك فرستنده و گيرنده است كه اشعه ساطع مي كند و هم تحت تاثير اشعه قرار مي گيرد و آنها را ضيط مي نمايد و اگر اشعه اي كه ضبط ميكند از نوع ماوراي بنفش باشد و از يك سلول بيمار ساطع شود سلول سالم كه آن را دريافت مي نمايد بيمار خواهد شد .
اما اگر سلولي كه اشعه ماوراي بنفش را ساطع مي نمايد بيمار نباشد آن اشعه سبب بيماري سلولهاي سالم نمي شود .
در آزمايش هاي متعدد كه دانشمندان كردند اين نكته هم بثبوت رسيد كه هر گاه يك دسته از سلولهاي سالم ، بر اثر ( توكسين ) بيمار بشوند و اشعه ماوراي بنفش ساطع كنند اشعه آنها ، سلولهاي سالم را كه هيچگونه تماس با آنها ندارد بيمار ميكند .
توكسين عبارت است از زهري كه بعضي از موجوداتي كه در بدن ما هستند توليد مي كنند و عمل آنها از لحاظ بيمار كردن سلولهاي بدن با عمل ميكرب ها و ويروس ها تفاوت دارد . و يكي از چيزهائي كه بخصوص بعد از نيمه عمر كمك به توليد توكسين در بدن مي نمايد خوردن اغذيه زياد و مقوي است .
در هر حال توكسين كه زهر است سلولهاي سالم را بيمار ميكند . آزمايش شده كه سلولهائي كه بر اثر توكسين بيمار شده اند و اشعه ساطع مي كنند نيز سلولهاي سالم را با اشعه ماوراي بنفش بيمار مي نمايد منحصر به بيماريهاي ناشي از ميكروب و ويروس نيست بلكه بيماريهاي ناشي از توكسين ( زهر ) هم بوسيله تابانيدن اشعه ماوراي بنفش از سلولهاي بيمار بسلولهاي ديگر منتقل ميشود و آنها را بيمار ميكند .
محتاج به تفصيل نيست كه اين واقعيت علمي كه پنج هزار آزمايش در مدت بيست سال آن را به ثبوت رسانيده يك عرضه جديد در مقابل نيست شناسان و پزشكان ، براي معالجه بيماري ها مي گشايد .
آنهم بدو ترتيب اول اينكه بعد از بروز بيماري در عده اي از سلولهاي بدن ( في المثل چون بيماري سرطان ) مانع از تابش اشعه ماوراي بنفش از طرف سلولهاي بيمار بسوي سلولهاي سالم بشوند و در نتيجه مانع از توسعه بيماري گردند .
روش دوم پيشگيري مي باشد يعني نگذارند كه سلولها بيمار گردند تا اينكه با ساطع كردن اشعه ماوراي بنفش سلولهاي سالم را بيمار كنند .
قاعده كلي اين است كه در هر دوره كه يك روش جديد مداوا كشف ميشود ، اميدواري زياد بر محور آن روش تداوي بوجود مي آيد و تصور مي كنند كه تمام امراض را مي توان با آن روش مداوا كرد .
اينك كه علوم امروزي ثابت ميكند كه نظريه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مشعر بر اين كه بعضي از روشنائي ها ، سبب بروز بيماري مي شود صحت دارد آيا مي توان فرض كرد بيماري هاي ساري كه ناگهان در يك نقطه بروز مي نمايد ناشي از نور مي باشد ؟
چون نور ماوراي بنفش بعد از اينكه از سلولهاي بيمار ساطع گرديد به اطراف پراكنده ميشود و آيا بهمين علت است كه گاهي در منطقه اي كه حتي تصور نمي توان كرد در آنجا يك مرض ساري بوجود بيايد ناگهان، بكنفر مبتلا به بيماري وبا ميشود .
محققين شوروي و آمريكا كه راجع به سرايت بيماري از سلول بيمار به سلول سالم توسط نور ماوراي بنفش تحقيق كرده اند هنوز نتوانسته اند بفهمند كه نحوه سرايت بيماري چگونه است . آنها يقين دارند نور ماوراي بنفش كه از سلول بيمار به سلول سالم مي تابد سبب بيماري سلول سالم ميشود .
ولي نمي دانند كه چگونه تابش آن نور ، در سلول سالم توليد بيماري مي نمايد و تا اين موضوع روشن نشود نمي توان قبول كرد كه بروز يك بيماري ساري و ناگهاني ، در منطقه اي كه تصور بروز آن نمي رود ناشي از تابش نور ماوراي بنفش است.
چون صحبت از سرايت بيماري توسط نور مارواي بنفش است و هنوز علم نمي داند كه چگونه نور ماوراي بنفش كه از يک سلول بيمار به يك سلول سالم مي تابد آن را بيمار ميكند بايد بگوئيم كه هنوز علم از يك قسمت از نحوه عمل ويروس در سلول سالم كه سبب بيماري آن سلول ميشود بدون اطلاع است .
علم ميداند كه ويروس در سلول جا مي گيرد و با سرعت رو به ازدياد مي گذارد و داروئي كه به بيمار داده ميشود ، كمك به نابودي ويروس مي كند ، معهذا در اين قسمت هم چيزهائي بر علم پنهان است .
چون علم هنوز نه سلول را بخوبي شناخته نه ويروس را و هنوز علم نمي داند كه سلول هاي بدن چگونه پير ميشوند و اگر ميدانست جلوي پيري را مي گرفت .
آنچه تا امروز بر اثر تحقيقات دانشمندان شوروي و آمريكا بثبوت رسيده اين است كه يك ( فوتون ) هم كه ذره اي از نور مي باشد اگر از ذرات نور ماوراي بنفش بشمار بيايد و از يك سلول بيمار ساطع گردد سبب بيماري سلول سالم مي شود .
اگر ما ميكروب را باندازه يك توپ فوتبال در نظر مجسم كنيم ويروس در قبال آن به اندازه يك ارزن است تا چه رسد به فوتون .
ولي همين ذره كوچك كه نسبت بيك ارزن، همچون ارزن است نسبت به يك توپ فوتبال ، شايد جرثومه اي از بيماري را با خود حمل مي نمايد و به سلول سالم مي رساند و گرنه آن سلول بيمار نمي شود و اگر فوتون ، جرثومه اي از بيماري را حمل نكند ، خود همان جرثومه است .
اين را ما از روي قياس مي گوئيم چون عقل ما مي گويد يك ذره از نور ، تا جرثومه اي از بيماري را حمل نكند يا خود آن جرثومه نباشد ، نمي تواند در يك سلول سالم بيماري توليد كند .
معهذا شايد بعد از اين كه علم بچگونگي توليد مرض از طرف فوتون پي برد شايد بفهميم كه علت توليد مرض بكلي غير از آن است كه ما فرض مي كرديم .
نظريه هاي بديع حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در علوم مختلف از جمله فيزيك محدود به آنچه تا اينجا گفته شد نيست و او در علوم ، از جمله در فيزيك نظريه هاي برجسته ديگر هم دارد كه علوم امروزي آنها را تاييد مي كند .
يكي از نظريه هاي بديع حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اين است كه هر چه موجوديت ذاتي دارد غير از خداوند داراي ضد خود مي باشد ، اما بين ضدين تصادم بوجود نمي آيد و اگر تصادم بوجود بيابد ، بعيد نيست جهان ويران شود .

اولين كسيكه عقيده به عناصراربعه رامتزلزل كرد.

يكي از علوم كه در محضر حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) تدريس مي شد علم فيزيك بود اگر در مورد مباني طبي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اطلاع مبسوط نداريم ، در عوض در مورد مباني فيزيكي او يعني معلوماتش در رشته فيزيك داراي اطلاعات بالنسبه مبسوط هستيم .
در محضر درس امام محمد باقر (عليه السلام)‌فيزيك ارسطو تدريس مي شد و بر كسي پوشيده نيست كه فيزيك ارسطو شامل چندين علم مي گرديد ، امروز كسي علوم حيوان شناسي و گياه شناسي و زمين شناسي را جزو علم فيزيك محسوب نمي كند و هر يك از آنها علمي جداگانه است . اما در فيزيك ارسطو راجع به اين علوم بحث شده همانطور که ( مکانيک ) هم وارد فيزيک ارسطو گرديده است .
اگر مفهوم فيزيک را علم الاشياء بدانيم بايد به ارسطو حق داد که مباحث فوق را در فيزيک خود آورده . چون تمام اين مباحث مشمول علم الاشياء مي شود . باحتمال نزديك به يقين فيزيك ارسطو هم از راهي وارد محضر درس امام محمد باقر (عليه السلام) شد كه علوم جغرافيا و هندسه وارد شده بود يعني از راه قبطي هاي مصر ، وارد محضر درس امام محمد باقر (عليه السلام) گرديد . فريد و جدي صاحب دائره المعارف معروف بزبان عربي نوشته است كه علم طب از راه مكتب اسكندريه به حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) رسيد و اين موضوع صحت ندارد . براي اينكه وقتي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) تحصيل مي كرد مكتب علمي اسنكدريه وجود نداشت تا اينكه علم طب از آنجا به حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)برسد .
مكتب علمي اسكندريه وابسته به كتابخانه آن بود كه بعد از اشغال مصر از طرف اعراب از بين رفت . شايد كساني كه از كتب كتابخانه اسكندريه استنساخ كردند نسخه هائي از كتب آن كتابخانه را داشتند اما مكتب علمي اسكندريه با معدوم شدن (كتابخانه) از بين رفت .
ليكن آنهائي كه در مكتب علمي اسكندريه پروريده شده بودند تئوري هاي آن مكتب علمي بخصوص تئوري موسوم به فلسفه افلاطونيون جديد را به شاگردان يا مريدان خود آموختند و از آنها به نسل هاي بعد ، تا بما رسيد .
ميتوان احتمال داد كه كتاب يا كتابهايي كه از كتب كتابخانه اسكندريه استنساج شده بود ، از مصر به حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)رسيد . شايد منظور فريد وجدي ، از مكتب اسكندريه مكتبي كه (كتابخانه) كانون آن محسوب مي گرديد ، نبوده و مي خواسته است بگويد كتاب يا كتابهائي كه يادگار در مكتب اسكندريه بشمار مي آيد به حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) رسيد.
باري ، حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در محضر پدر با علم فيزيك آشنا شد و همانطور كه در علم جغرافيا به نظريه گردش خورشيد بدور زمين ايراد گرفت قسمتهائي از فيزيك ارسطو را نيز مورد ايراد قرار داد در صورتي كه هنوز به دوازده سالگي نرسيده بود .
روزي در محضر پدرش استاد يعني امام محمد باقر (عليه السلام) ، باين قسمت از فيزيك ارسطو رسيد كه در جهان بيش از چهار عنصر وجود ندارد كه عبارت است از خاك ، آب ، باد و آتش .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) ايراد گرفت و گفت : حيرت مي كنم كه مردي چون ارسطو چگونه متوجه نگرديده كه خاك يك عنصر نيست بلكه در خاك عناصر متعدد وجود دارد و هر يك از فلزات كه در خاك مي باشد يك عنصر جداگانه بشمار مي آيد .
از زمان ارسطو تا دوره حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بتقريب ، هزار سال گذشته بود و در آن مدت طولاني عناصر اربعه ، بطوري كه ارسطو گفت يكي از اركان علم الاشياء محسوب مي شد و كسي نبود كه به آن عقيده نداشته باشد و در انديشه هيچ كس خطور نمي كرد كه باآن عقيده مخالفت نمايد. بعد از هزار سال يك پسر كه هنوز دوازده سال از عمرش نمي گذشت گفت كه خاك يك عنصر نيست بلكه متشكل از عناصر متعدد است . همين پسر بعد از اينكه خود شروع به تدريس كرد عنصر ديگر را هم از لحاظ بسيط بودن تحطئه نمود و گفت باد يك عنصر نيست بلكه متشكل از چند عنصر مي باشد .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) هزار و يكصد سال قبل از علماي قرن هيجدهم ميلادي اروپا كه اجزاي هوا را كشف و از هم جدا كردند گفت كه باد ( يا هوا ) يك عنصر نيست ، بلكه از چند عنصر بوجود آمده است .
اگر در مورد خاك بعد از تفكر و تعقل ، مي پذيرفتند كه يك عنصر نيست و چند عنصر است در مورد باد ، كسي از لحاظ اينكه يك عنصر ميباشد ترديد نداشت .
برجسته ترين دانشمندان فيزيكي جهان بعد از ارسطو نمي دانستند كه باد يك عنصر بسيط نيست حتي در قرن هيجدهم ميلادي كه يكي از قرون درخشنده علم بود تا زمان ( لاووازيه ) دانشمندان فرانسوي عده اي از علما باد ( يا هوا ) را يك عنصر بسيط ميدانستند و فكر نمي كردند كه مخلوطي از چند عنصر است و بعد از اينكه لاووازيه ( اكسيژن ) را از ساير گازهائي كه در هوا هست جدا كرد و نشان داد كه لذا آن مرد ، اكسيژن را توليد كرده اما نه بصورت خالص بلكه بشكل تركيب با عناصر ديگر .
از نتايجي كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بدست آورد و بايد تذكر داد كه جنبه تئوري نداشت اين دو فرمول را وضع كرد :
اول اينكه جزئي از هوا از لحاظ تنفس بيش از اجزاي ديگر داراي اهميت مي باشد و اين جزء هواي حياتي است .
دوم اينكه همين جزء است كه سبب مي شود اشياء بر اثر مرور زمان (بيشتربواسطه) را بايد در خاطر داشت تا اين كه دريافت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از لحاظ پي بردن به كيفيت اكسيژن چه نظريه صائب داشته است.
بعد از اينكه لاووازيه فرانسوي پس از پريسنلي انگليسي در مورد اكسيژن تحقيق كرد و به آثاري كه بوجود مي آورد پي برد ، دانشمندان قائل شدند كه تغيير اجسام بر اثر مرور زمان ، و فاسد شدن بعضي از آنها ناشي از اكسيژن است تا اينكه پاستور فرانسوي ميكروب را كشف نمود و او گفت كه فاسد شدن بععضي از اشياء ( مثل مواد غذائي كه با مرور زمان فاسد مي شود ) بر خلاف آنچه تصور كرده اند ناشي از اكسيژن نيست بلكه ناشي از ميكروب است و ميكروب ها به كالبد جانوران مرده و اغذيه حمله ور مي شوند و آن را فاسد مي نمايند .
ولي پاستور بايستي توجه مي نمود كه ميكروب ها بدون اكسيژن قادر به ادامه زندگي نيستند و آنچه آنها را زنده نگاه مي دارد اكسيژن است و لذا همانطور كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) گفت: اكسيژن در تغيير اشياء ( بيشتر بواسطه ) مؤثر است و گاهي هم بدون واسطه اشياء را تغيير مي دهد و آن در زماني است كه بطور مستقيم با فلزات تركيب مي شود و باصطلاح شيميائي آنها را ( اكسيده ) يا اوكسايده ( به لهجه انگليسي ) مي كند .
يك چنين اظهار نظر دقيق از طرف حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بدون آزمايشهاي عملي امكان نداشته است. ولي زمان اجازه نمي داد كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از لحاظ شناسائي اكسيژن از آن مراحل جلوتر برود .
اما حدس زده بود آن قسمت از هوا که عامل اصلي تنفس مي باشد و اشيا را تغيير مي دهد سنگين نيز هست و نوع بشر بايستي هزار سال ديگر صبر كند تا اينكه لاووازيه بگويد كه اكسيژن از حيث وزن هشت نهم آب است و از هر 9 كيلو گرم آب از حيث وزن هشت كيلوگرم آن اكسيژن مي باشد ولي از حيث حجم در آب ، هيدروژن ، دو برابر اكسيژن است .
بااينكه لاووازيه ازلحاظ شناسائي اكسيژن آن اندازه جلو رفت نتوانست اين گاز حياتي را مبدل به مايع نمايد. او در فكر اين بود كه اكسيژن را مايع كند اما دو چيز مانع از حصول منظورش شد:
اول اينكه در دوره وي كه پايان قرن هيجدهم ميلادي بود ، صنعت و تكنيك آنقدر وسعت نداشت كه آن مرد محقق ، بتواند به منظور برسد . دوم اينكه نگذاشتند آن قدر بماند تا اين كه كار خود را به سامان برساند و جانش را گرفتند .
بعد از او ، تا مدتي دانشمندان مي گفتند كه اكسيژن را نمي توان مايع كرد تا اينكه تكنيك آنقدر توسعه يافت كه توانستند برودت هاي زياد را بوجود بياورند . معهذا تا قرن بيستم ميلادي نتوانستند اكسيژن را به مقدار زياد ، بطوريكه در صنعت قابل استفاده باشد مبدل به مايع نمايند.
در قرن بيستم ، تكنيك بوجود آوردن برودت هاي شديد بيش از قرن نوزدهم به تكامل رسيد و با ايجاد برودت 183 درجه زير صفر بدون اينكه احتياج به فشار زياد داشته باشد ، در فشار هواي معمولي اكسيژن را مبدل به مايع كردند .
امروز مي توانند اكسيژن را به مقدار زياد مايع كنند و در صنايع از آن استفاده نمايند و برودت 183 درجه زير صفر را نبايد يك برودت كم به حساب آورد چون فقط 90 درجه با برودت مطلق كه اسم ديگر آن برودت صفر مطلق است فاصله دارد و برودت صفر مطلق -16 ر 273 - درجه زير صفر مي باشد و در اين برودت ، بطوريكه دانشمندان مي گويند حركتي كه درون ماده هست ، متوقف مي شود .
در هر حال ، زمان اجازه نداد كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از لحاظ شناسائي قسمت حياتي و مولد الحموضه هوا از آنچه گفتيم جلو تر برود . ولي همان اندازه كه پي برد او را از لحاظ شناسائي اكسيژن بر همه مقدم مي كند و نشان ميدهد كه در اين قسمت از فيزيك ، هزار سال از معاصران خود جلو بوده است .
در بعضي از روايات هست كه شاگردان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بعد از او گفتند كه مي توان هوا يا اكسيژن را مايع كرد . ولي آنچه شاگردان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در اين خصوص گفته اند يك نظريه كلي است و از ازمنه قديم ، حتي قبل از ارسطو ،دريافته بودند كه هر بخار ( گاز ) را مي توان مايع كرد ولي وسيله براي مايع كردن گازها نداشتند .
بر كسي پوشيده نيست كه از ازمنه قديم ، يك قسمت از علوم امروزي بشكل تئوري ابراز شد بدون اينكه وسيله اي وجود داشته باشد تا به آن تئوري ها جامه عمل بپوشاند . دموكريت ( ذيمقراطيس ) يوناني در پانصد سال قبل از ميلاد مسيح تئوري مربوط به ( اتم) را به همين شكل كه ما امروز مي شناسيم بيان كرد و گفت كه :
ماده از اتم ها ساخته شده و درون هر اتم، حركاتي سريع وجود دارد اگر از اسامي ( الكترون ) و ( پروتون ) و ( نوترون ) و ساير اجزاي اتم بگذريم كه از موضوعات قرن نوزدهم و قرن بيستم ميلادي مي باشد دموكريت راجع به وصف اتم از لحاظ تئوري چيزي فرو گزار نكرد .
معهذا نوع بشر نتوانست تا اين قرن از اتم استفاده عملي بكند و هر گاه جنگ جهاني دوم پيش نمي آمد و علماي آلمان بفكر استفاده از نيروي اتم نمي افتادند و آمريكا ، از بيم آلمان ، در صدد بر نمي آمد جلو بيفتد شايد تا پايان اين قرن هم استفاده از نيروي اتم وارد مرحله عمل نمي گرديد.
آنچه شاگردان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در مورد امكان مايع كردن هوا يا اكسيژن گفته اند يك تئوري مي باشد كه از قديم وجود داشته ولي آنچه خود حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در مورد اكسيژن گفت از حدود تئوري تجاوز مي كند و نشان ميدهد كه وي در مورد شناسائي اكسيژن وارد مرحله عمل شده بود .

حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)راجع به نور ستارگان چه گفت ؟

مبحثي وجود ندارد كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) راجع به آن اظهار نظر نكرده باشد و بعضي از نظريه هاي او بطوري كه تا اينجا ديديم دليل بر نبوغ علمي وي مي باشد .
از جمله راجع به نور ستارگان گفته است : كه در بين ستارگاني كه شب در آسمان مي بينيم ستارگاني هستند كه آن قدر نوراني مي باشند كه خورشيد در قبال آنها تقريباُ بي نور است .
اطلاعات محدود نوع بشر راجع به كواكب مانع از اين بود كه در زمان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) و بعد از او ، تا اين اواخر ، بواقعيت اين گفته پي ببرند و فكر مي كردند آنچه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) راجع به نور بعضي از ستارگان گفته دور از عقل و قابل قبول نيست و محال مي باشد كه اين نقطه هاي كوچك و نوراني كه موسوم به ستاره است آن قدر پر نور باشد كه خورشيد در قبال آنها بي نور جلوه كند .
امروز كه دوازده قرن و نيم از زمان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مي گذرد ثابت شده كه آنچه آن مرد بزرگ گفت :
صحت دارد و در جهان ستارگاني است كه خورشيد ما در قبال نور آنها يك ستاره خاموش بشمار مي آيد .
اين ستارگان نوراني باسم ( كوآزر ) خوانده ميشود و بعضي از آنها تا زمين 9 هزار ميليون ( نه ميليارد ) سال نوري فاصله دارد و موجي كه امروز و امشب از آن ستارگان به چشم راديو تلسكوپها ميرسد 9 هزار ميليون سال در راه بوده تا اينكه بزمين رسيده است .
گفتيم (امروزوامشب) و ممكن است تصور كنند كه اشتباه مي كنيم چون در روز نمي توان ستارگان را ديد .
اما نديدن ستارگان در روز ، جزو موارد ضعف دوره اي بود كه نوع بشر راديو تلسكوپ نداشت و امروز با داشتن راديو تلسکوپهائي مانند راديو تلسكوپ ( آرسي بوئه ) واقع در ( پورتوريكو ) كه قطر آن سي صد متر است مي توانند هنگام روز هم ستارگان را ببينند .
روشنائي بعضي از اين ستارگان موسوم به ( كوآزر ) ده هزار ميليارد برابر نور خورشيد ما مي باشد .
بايد بگوئيم كه در اين رقم نه اشتباه راه يافته نه اغراق .
واحد مقياس سنجش نور ستارگان از طرف منجمين نور خورشيد ماست . بعضي از كوآزرها آن قدر نوراني است كه روشنائي آنها ده هزار ميليارد برابر نور خورشيد ميباشد و لذا بدون اينكه دچار اغراق بشويم مي توانيم بگوئيم كه خورشيد ما در قبال يك كوآزر چون يك چراغ خاموش است و براي اينكه ده هزار ميليارد برابر خورشيد بهتر در نظر مجسم شود مي توانيم عدد ( يك ) را بنويسيم و طرف راست آن شانزده صفر بگذاريم .

نظريه حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)راجع به قدرت هسته اي

يكي از نظريه هاي بديع حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اين است كه هر چه موجوديت ذاتي دارد غير از خداوند ، داراي ضد خود مي باشد اما بين ضدين تصادم بوجود نمي آيد و اگر تصادم بوجود بيابد ، بعيد نيست جهان ويران شود .
اين نظريه ، خلاصه نظريه ماده و ضد ماده امروزي است که ما در يکي از صفحات گذشته باختصار راجع به آن صحبت کرديم و اينك به مناسبت بحث در مورد نظريه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بيشتر راجع به آن صحبت ميكنيم و ميگوئيم از مرحله تئوري گذشته و وارد مرحله عملي شده و بتدريج دانشمندان در كشورهاي مختلف ضد ماده عناصر را كشف مي نمايند .
تفاوت ماده با ضد ماده اين است كه در اتم هاي ماده ( عناصرمعمولي ) بار الكتريكي ( الكترون ) منفي است و بار الكتريكي ( پروتون ) در هسته اتم، مثبت . اما در ضد ماده بار الكتريكي ( الكترون ) مثبت است و بار الكتريكي ( پروتون ) در هسته اتم منفي .
هنوز كسي آزمايش نكرده كه هر گاه اتم هاي ماده با اتم هاي ضد ماده تصادم كند و انفجار بوجود بيايد چه خواهد شد .
هر چه راجع به اين انفجار گفته ميشود جنبه تئوري دارد و شبيه است به آنچه راجع به انفجار ( يا تفكيك ) اتمهاي اورانيوم قبل از تابستان سال 1944 ميلادي مي گفتند كه هنوز آمريكا اولين بمب اتمي را در خود آن كشور آزمايش نكرده بود .
در آن موقع مي گفتند آزمايش بمب اتمي ممكن است تفكيك زنجيري بوجود بياورد و تمام عناصر كه در كره زمين هست تفكيك شود اما آن طور نشد و بعد از آن هم تا امروز با اين كه بدفعات بمبهاي اتمي و هيدروژني را منفجر كرده اند ، عناصر در كره خاك منفجره نشده است .
اما بين انفجار بمب اتمي با انفجار ناشي از تصادم ماده و ضد ماده فرق وجود دارد .
چون وقتي يك بمب اتمي يا هيدروژني منفجر ميشود ، قسمتي كم از ماده مبدل به انرژي ميگردد و قسمت زياد ماده عاطل ميماند يعني مبدل به انرژي نميشود .
همه مي دانند كه قانون تبديل ماده به انرژي كه ( انشتين ) كشف كرد اين است : ( انرژي مساوي است با جرم ضرب در مجذور سرعت سير نور ) .
طبق اين قانون اگر تمام آنچه در يك بمب اتمي يا يك بمب هيدروژني هست مبدل به انرژي بشود نيروي زياد بوجود مي آيد و ( ژول ) دانشمند فيزيكي انگلستان كه اسمش روي يكي از مقياسهاي برق گذاشته شده و در قرن نوزدهم ميلادي ميزيست ميگفت : كه اگر يك كيلوگرم از ماده بطور كامل مبدل به انرژي شود و في المثل دود و خاكستر از آن بوجود نيايد ، جهان محو خواهد شد .
اما انشتين دانشمند فيزيكي قرن بيستم با كشف قانون تبديل ماده به انرژي نشان داد که اين طور نيست و هر گاه يک کيلو گرم از ماده بطور کامل مبدل به انرژي شود جهان نابود نمي گردد .
ولي تا امروز نوع بشر نتوانسته كه حتي بوسيله بمب هاي اتمي و هيدروژني ماده را بطور كامل مبدل به انرژي كند .
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:39  توسط عباس جباری   | 
  به نقل از کتاب احياگر تشيع

مقدمه
حسادت وکينه منصور راپاياني نبود وشيوه ها وترفندهائي که براي کمرنگ کردن موقعيت امام بکار مي برد مؤثر واقع نمي شد. بدين خاطر شيوه نامردي رادرپيش گرفت و مصمم شد که محرمانه و خائنانه امام رامسموم نمايد.
ازسوي ديگر امام در سالهاي آخر عمر خود شديداً لاغر وضعيف شده بود و به تعبيريکي از افرادي که امام را درآن روزگار ديده بود ازاوچيزي نمانده بود جز سرش، کنايه ازاينکه بدن کاملاً فرسوده ونحيف شده بود. سراسرزندگيش به دشواري وسختي ورنج آفريني گذشته بود. ودرسالهاي آخر عمربر ميزان محدوديت واحضار وتهديد او اضافه مي شد که اين خود بر خستگي ورنجش مي افزود.

تحقير واتهام

گاهي منصور براي شکستن عزت خدادادي امام، او را تحقير مي کرد و به او مي گفت برخلاف تصوّر عامّه تو داراي چنان شأن و موقعيتي نيستي. مردم درباره تو خيالات واهي دارند وگمان مي کنند تو اول شخصيت دنياي اسلامي ولي اين چنين نيست...
البته امام دربرابراو، آنجا که جاي گفتن حق واعلام موجوديت بود فرو نمي ماند. روزي دربرابر تحقيرش فرمود: من شاخه اي ازشاخه هاي درخت پربار رسالتم، پرورده شده دردامان فرشتگانم، مشعلي ازمشعلهاي فروزان وستاره اي درخشان ازستارگان روشني بخش آسمان ولايتم و...
گاهي او رامتهم مي کرد که تو قصد خريد اسلحه وآشوب عليه من را داري، مي خواهي عليه حکومت من بلوائي برپاکني، مي خواهي مردم را عليه من بشوراني، تو درصدد جمع آوري پول براي براندازي من وازبين بردن حکومت مني و... و گاهي او را متهم مي کرد که عقيده معتزله راپذيرفته است. وبراين اساس براي امام شرآفريني مي کرد. او را در آن سن وسال احضار مي نمود، آمد و شد او را تحت مراقبت قرار مي داد. به والي خود درمدينه دستور مي داد که کار را براو سخت بگيرد وآمد وشد او را زير نظر داشته باشد. کينه وخشم ازسرو روي منصور دررابطه باامام مي باريد ومي کوشيد ازطريق مضيقه سازي اورا در زحمت اندازد والبته مشيت الهي مانع آن مي شد که او پيش ازموقع به قتل امام اقدام نمايد وخداي امام را ازشر او حفظ مي کرد.

صدمه آفريني ها

منصوردرمواقعي ازطريق ربيع حاجب (پرده دار يا وزير دربار خود) براي امام شرآفريني مي کرد. دستور مي داد شبانه ازديوار خانه اش بالا روند وحتي درلباس خواب او را از خانه به بيرون کشند واو را به سفري دراز به نزد منصور برند وحتي اجازه ندهند او لباس خود را بپوشد ويابه اهل خانه اش وصيت کندو... دراين ميان خوش رقصي هاي ربيع حاجب هم تماشائي بود. او فردي بود دنيا دوست، طمعکار، سرگرم زندگي خوش خود وخيانت به امام. او دين خود رابراي منصور داده بود وبراي اجراي دستورش ازهيچ خيانتي به امام پرهيز نداشت. حتي نمي گذاشت که امام لباس خود را بپوشد وبه نزد منصور برود که اَلمَأمُورُ مَغذُور.
اوعامل خيانت بسيار به امام صادق(عليه السلام) بود. درعين اينکه خود را از دوستدارامام، در مواردي شيعه معرفي مي کرد. اصرارداشت دستورات خشن منصور را درباره امام صادق(عليه السلام) موبه مو اجرا کند. مثلاً منصور دستور مي داد امام را پياده به سوي دربار بياورند. حاجب خود سوار مي شد وامام را پياده به دنبال خود مي کشاند ويامنصور مي گفت اورادر هر حالي که يافت بياوريد. واو مي توانست که مثلاً اجازه دهد امام چند کلمه اي باخانواده اش حرف بزند و بعد بيايد، اما همين اجازه رانمي داد.
او خود عامل تهديد امام بود. به او مي گفت منصور مي خواهد ترابکشد، اگر وصيتي داري به من بگو. ويابه دستور منصور ازديوار خانه امام بالا ميرفت و... همه به اين خاطر که رضاي منصور را بدست آورد نه رضاي خدارا.

 
 
   به نقل از کتاب احياگر تشيع

مظلوميت او
او امامي مظلوم بود. مظلومي که هم ازسوي دوستان ستم ديد وهم ازسوي دشمنان، دوستان حق او رانشناختند وبه آزارش پرداخته تاحدي که آن خويشاوند نزديک باخنجر به امام حمله کرد ویا آن ديگري ازاو روي برتافت که چرا درخدمت نهضت وقيام مسلحانه ا ش قرار نمي گيرد و...
اما دشمنان که جاي خود داشتند. پيري لاغر وضعيف رانيمه شب ، بدون لباس وعمامه باپای پياده به دنبال خود مي کشاندند. اموالش را مصادره مي کردند ،خانه اش را آتش مي زدند ، به اواهانت مي کردند...
پاره اي ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسين (عليه السلام) سيد الشهداء معرفي مي کنند و حتي اورا سيد المظلومين مي خوانند بياد آوريم که هشام او وپدرش رابه شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!!
دردوران امامت هم بگفته سيد بن طاووس منصور 7بار امام را احضار واو را به قتل تهديد کرد. والي مدينه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطيل مي کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام مي کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنيفه راعليه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئي ها مي کردند و...
اوسفارش کرده بود که درمني ازاو ومظلوميت او ياد کنند.ا مام کاظم(عليه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن مي داشت تاعابران ياد وخاطره اورا زنده دارند.

 
 
   به نقل از کتاب منتهی الآمان

ذکر بعضي ازستمها که ازمنصور دوانيقي به امام جعفر صادق(عليه السلام ) وارد آمده.
مؤلف گويد که ما دراين بخش به آنچه علامه مجلسي رحمةالله عليه درجلاء العيون ذکر کرده اکتفا مي کنيم. ایشان فرموده درروايات معتبر چنین آمده است که ابوالعباس سفاح که اولین خلیفه بني العباس بود، آن حضرت راازمدينه بعراق طلبيد وبعد از مشاهده معجزات بسيار وعلوم بيشمار ومکارم اخلاق وحالات گوناگون آن امام والا مقام، نتوانست اذيتي به آن جناب برساند وایشان رامرخص ساخت. آن حضرت نیزبه مدينه بازگشتند .
چون منصور دوانيقي برادر اوبخلافت رسيد واز کثرت شيعيان و پیروان آن حضرت مطلع شد بارديگر آن حضرت رابعراق طلبيد وپنج مرتبه يا بیشترتصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هرمرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود وازآن تصمیم صرف نظر کرد.
چنانچه ابن بابويه وابن شهرآشوب وديگران روايت کرده اند که روزي ابوجعفر دوانيقي حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام ) راطلبيد که آن حضرت رابقتل آورد وگفت، که شمشيري حاضر کردند وزیراندازی انداختند وبه ربيع حاجب خود گفت : چون اوحاضرشد وبا اومشغول سخن شدم ودست بردست زدم اورابقتل برسانید. ربيع گفت که چون حضرت را آوردم ونظر منصور براوافتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدي. ما شما رابراي آن طبيديم که قرض شما را اداء کنيم وحوائج شما را برآوريم و بسيار عذر خواهي کرد وآن حضرت را روانه نمود وبه من گفت که بايد بعد از سه روز او راروانه مدينه کني .
چون ربيع بيرون آمد، بخدمت حضرت رسيد وگفت يابن رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) آن شمشير وزیرانداز را که ديدي براي تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندي که ازشراو محفوظ ماندي؟ فرمود که اين دعارا خواندم ودعا را تعليم او نمود . وبروايت ديگر ربيع برگشت وبه منصور گفت: اي خليفه چه چيزی خشم عظيم ترا به خشنودي مبدل گردانيد؟ منصور گفت اي ربيع چون اوداخل خانه من شد اژدهاي عظيمي ديدم که به نزديک من آمد درحالیکه دندانهای خود را بهم می سائید وبزبان فصيح ميگفت: که اگر اندک آسيبي به امام زمان (عليه السلام ) برساني گوشتهاي ترا ازاستخوانهایت جدا مي کنم ومن از بيم آن چنين کردم .
وسيد ابن طاووس رضي الله عنه روايت کرده است :
چون منصور درسالي که بحج آمد به رَبَذه رسيد، روزي بر حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام ) خشمگین شد وبه ابراهيم بن جَبَلَه گفت: برو وجامه هاي جعفربن محمد را درگردن اوبينداز و بکِش و بنزد من بياور .
ابراهيم گفت: چون بيرون رفتم آن حضرت را درمسجد ابوذر يافتم وشرم کردم آنچه رااوگفته بود انجام دهم. به آستين او چسبيدم وگفتم بيا که خليفه ترا مي طلبد. حضرت فرمود :
اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّااِلَيهِ راجِعُون. بگذار تا دورکعت نماز بخوانم. پس دورکعت نماز ادا کرد وبعداز نماز دعائي خواند و بسیار گريه کرد وبعد ازآن متوجه من شده فرمود: بهر روشی که ترا امر کرده مرا ببر، گفتم بخدا سوگند که اگر کشته شوم ترا به آن طريق نخواهم برد و دست آن حضرت راگرفته وبردم ومطمئن بودم که حکم به قتل اوخواهد داد. چون نزديک پرده اتاق منصور رسيد دعاي ديگری خواند وداخل شد. چون نظر
منصور برآن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد وگفت بخدا سوگند که ترابه قتل ميرسانم.
حضرت فرمود که دست ازمن بردار که زمان کمی با تو خواهم بود وبزودی بین ما جدائی می افتد.
منصور چون اين خبر را شنيد، آن حضرت رامرخص گردانيد وعيسي بن علي را پشت سر حضرت فرستاد وگفت: برو وازاو بپرس که جدائی من ازاو بفوت من خواهد بود يا به فوت او؟
چون ازحضرت پرسيد فرمود: که بفوت من.
اوبرگشت واین خبر را به منصور رساند، که منصور نیزاز شنیدن آن شاد شد .
ونیز سیدبن طاووس ازمحمد بن عبدالله اسکندري روايت کرده است که گفت من از جمله نديمان ابوجعفر دوانيقي ومحرم اسراراوبودم روزي بنزد اورفتم، اورا بسيار غمگین دیدم، که آه مي کشيد واندوهناک بود. گفتم اي امير، چرا در تفکر واندوه بسر می بری؟
گفت صد نفر ازفرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سيد وبزرگ ايشان باقی مانده است که درباره اوچاره ای نمي توانم بکنم.
گفتم کيست؟ گفت جعفر بن محمد صادق(عليه السلام ).
گفتم اي امير اومردي است که عبادت بسيار او را ضعیف کرده ونزدیکی ومحبت به خدا اورا مشغول گردانیده واورا ازفکر تصاحب حکومت وخلافت هم بازداشته.
گفت مي دانم که تو به امامت او اعتقاد داري و اورا به بزرگي مي شناسی ولي حکومت وقدرت عقيم است(پدرو پسرنمی شناسد وبه سرانجام نمی رسد) ومن سوگند ياد کرده ام که پيش ازآنکه امروز شب شود، خود را از اندوهی که بخاطر وجود اوبرمن ایجاد شده است، رها کنم.
راوي گفت: چون اين سخن راازاو شنيدم، زمين برمن تنگ شد وبسيارغمگين شدم. پس جلادي را طلبيد وگفت: چون من ابوعبدالله صادق(ع) را خواستم وبا اومشغول سخن گفتن شدم وکلاه خود را از سربرداشتم وبرزمين گذاردم،گردن اورا بزن.اين نشانه وعلامتي ميان من وتو باشد.
ودرهمان ساعت کسی را فرستاد وحضرت را طلبيد. چون حضرت داخل قصر شد، ديدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتي که درميان درياي موّاج مضطرب باشد وديدم که منصور ازجا برجست وباسر وپاي برهنه به استقبال آن حضرت دويد ودر حالیکه بندبند بدنش مي لرزيد ودندانهايش برهم مي خورد ورنگ رویش سرخ وزرد مي شد، آن حضرت را باعزّت واحترام بسيار آورد وبرروي تخت خودنشاند و دو زانودرخدمت او نشست مانند بنده ای که درخدمت آقاي خود بنشيند وگفت يابن رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) برای چه دراين وقت تشريف آوردي ؟
حضرت فرمود: که براي اطاعت خدا ورسول وفرمانبرداري تو آمدم.
گفت من شمارا نطلبيدم فرستاده من اشتباه کرده است واکنون که تشريف آورده اي هر حاجت که داري بطلب .
حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بي ضرورتي طلب ننمائي.
گفت چنين خواهم کرد. حضرت برخاست وبيرون آمد ومن خدا را بسيار ستایش کردم که آسيبي ازمنصوربه آن حضرت نرسيد .
بعداز آنکه آن حضرت بيرون رفت منصور لحاف طلبيد و خوابيد و تانصف شد بيدار نشد، چون بيدار شد ديد من بربالين او نشسته ام. گفت بيرون مرو تا من نمازهاي خود راقضا کنم وقصه اي براي تو نقل نمايم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد(عليه السلام ) را به قصد کشتن احضارنمودم واو داخل قصر من شد، ديدم که اژدهاي عظيمي پيدا شد ودهان خود را گشود وفک بالاي خود را بربالاي قصر من گذاشت وفک پايين خود را درزير قصر گذاشت و دُم خود را برروي قصر وخانه من قرار داد وبه زبان عربي فصيح به من گفت: اگر قصد واراده بدي نسبت به او داشته باشی ترا وخانه وقصرت را فرو مي برم و باين سبب عقل من پريشان شد وبدن من بلرزه آمد به حدي که دندانهاي من بر هم مي خورد.
راوي می گوید، من گفتم: اينها ازاو عجیب نيست زيرا که نزد اواسمها ودعاهائي است که اگر برشب بخواند، آنرا روز واگر بر روز بخواند آنرا شب ، واگر برموج دریاها بخواند آنها را ساکن مي گرداند .
پس ازچند روزازاو رخصت طلبيدم که به زيارت آن حضرت بروم. چون بخدمت آن حضرت رفتم ازحضرتش التماس کردم که آن دعائی را که دروقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد .


 
 
   به نقل از کتاب سوگنامه آل محمد (ص)

خشونت منصور برامام صادق(عليه السلام)
روزي منصور به وزير دربارش « ربيع » گفت همين اکنون جعفربن محمد (امام صادق( عليه السلام)) رادراينجا حاضر کن .
ربيع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( عليه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندي به آنحضرت رو کرد وگفت :
« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آيا درمورد سلطنت من اشکال تراشي مي کني ؟»
امام : آنکس که چنين خبري به تو داده دروغگو است ...
ربيع ميگويد : امام صادق( عليه السلام) راديدم هنگام ورود لبهايش حرکت مي کند، وقتي که کنارمنصور نشست، لبهايش حرکت مي کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مي شد .
وقتي که امام صادق( عليه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:
وقتي که شما وارد برمنصور شديد منصور نسبت به شما بسيار خشمگين بود ولي وقتي که نزد او آمدي ولبهاي تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهايتان را به چه چيز حرکت مي دادي ؟
امام صادق( عليه السلام) فرمود : لبهايم رابه دعاي جدم امام حسين ( عليه السلام) حرکت مي دادم وآن دعا اين است :
يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي وَيا غَوثِي عِندَ کُربَتي اَحرِسنِي بِعَينِکَ الَّتي لا تَنامُ وَاکَنِفنِي بِِرُکنِکَ الذَّي لايُرام
« اي نيرو بخش من هنگام دشواريهايم واي پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسايه رکن استوار وخلل ناپذيرت قراربده »
آتش کشيدن خانه امام صادق( عليه السلام)

مفضّل بن عمر مي گويد : منصور دوانيقي براي فرماندار مکه ومدينه حسن بن زيد پيام داد : خانه جعفر بن محمد ( امام صادق ع) را بسوزان، اواين دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( عليه السلام) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( عليه السلام) آمد ومیان آتش گام برمي داشت ومي فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّري اَنا بنُ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ
« منم فرزند اسماعيل که فرزندانش مانند رگ وريشه دراطراف زمين پراکنده اند منم فرزند ابراهيم خليل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»

 
 
   به نقل از کتاب احیاگر تشیع

برنامه قتل امام صادق (عليه السلام)
سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود.
اين نکته راناگفته نگذاريم که بني عباس درس مسموم کردن امامان رااز پيشوايان راستين خود، يعني بني اميه آموختند. معاويه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکرياني دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود ميداد.
منصور توسط والي خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزاري وعزاداري او پرداخت. اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاي شکي براي ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخواني درگلويم گير کرده است.
شايد منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولي چه مي توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعيت. مگر هرکسي ميتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخي چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدليل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که اين امر خلاف تحکيم پايه هاي حکومت او بود. ديگران هم همين افکار راداشته اند ويا برخي ديگر ازآن به ترديد ياد کرده اند. ولي باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهديد منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مي شود بني عباس چون بني اميه درخط امام کشي بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آري او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتي بود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:34  توسط عباس جباری   | 
درتاريخ وفات حضرت صادق(عليه السلام ) وذکر سبب وفات
حضرت صادق(عليه السلام ) درماه شوال سال يکصد و چهل وهشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانيده بود، وفات کرد وبه شهادت رسید.
ودروقت شهادت از سن مبارکش شصت وپنج سال گذشته بود. درکتابهای معتبر معين نکرده اند که کدام روز ازشوال بوده است ولي صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهريست بيست و پنجم آن ماه را گفته وبقولي دوشنبه نيمه رجب بوده . واز مشکوة الأنوار نقل شده است که مردی از اصحاب آن حضرت، در زمان بیماری امام (که منجر به وفات آن حضرت گردید)، نزد ایشان رفت، آن حضرت را چنان لاغرو ضعیف یافت که گويا هيچ چیزازآن بزرگوار جز سر نازنيش باقی نمانده است، پس آن مرد از این حالت امام به گريه درآمد .
حضرت فرمود: براي چه گريه مي کني ؟ گفت گريه نکنم با آنکه شما را به اين حال مي بينم. فرمود: گریه نکن، همانا مؤمن به گونه ای است که هر چه براو وارد شود خير اواست واگراعضاي او بريده شود، براي او خيراست واگر مالک مشرق ومغرب نیزشود براي اوخيراست .
شيخ طوسي ازسالمه، کنيز حضرت صادق(عليه السلام ) روايت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق(عليه السلام ) بودم که بیهوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علي بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام ) معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهيد به فلان وفلان، فلان مقدار بدهید، من گفتم: به مردي که برتو با کارد حمله کرد و مي خواست ترا بکشد، عطا مي کني ومی بخشی؟ فرمود: مي خواهي من ازآن کسانی که خدا ايشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که دروصف ايشان فرموده: وَالَّذِین َ يَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَن يُوصَلَ وَيَخشَونَ رَبَهُّم وَيَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ .
« وآنانکه پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند(صله رحم می کنند) واز خدایشان می ترسند واز محاسبه بدفرجام بیمناکند»
پس فرمود:اي سالمه بدرستي که حق تعالي بهشت را خلق کرد وآنرا خوشبو گردانيد وبوي مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دوهزار سال به مشام مي رسد و بوي آنرا کسی که عاق والدين شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود ودر نمی یابد.
شيخ کليني ازامام موسي کاظم(عليه السلام ) روايت کرده است که گفت: پدر بزرگوار خودرا دردوجامه سفيد مصري که درآنها احرام مي بست ودرپيراهني که مي پوشيد ودرعمامه اي که ازامام زين العابدين (عليه السلام ) به او رسيده بود ودربُرد يَمَني که به چهل دينار طلا خريده بود کفن کردم.
وهمچنین روايت کرده است که بعداز وفات حضرت صادق(عليه السلام ) حضرت امام موسي کاظم (عليه السلام ) مي فرمود: که هرشب در حجره اي که آن حضرت درآن حجره وفات يافته بود چراغ برافروزند. وشيخ صدوق ازابوبصير روايت کرده است که گفت: خدمت امّ حميده امّ ولد، همسر حضرت صادق(عليه السلام ) براي تسلیت گوئی مشرف شدم پس او گريست ومن نيز به جهت گريه او گريستم. پس از آن فرمود: اي ابو محمد اگر حضرت صادق(عليه السلام ) رادروقت فوت مي ديدي، هماناامرعجيبي را مشاهده مي کردي. چشمهاي خود را گشود وگفت: هرکسي که بين من واو قرابت وخويشي است، به نزد من بیاورید.
پس ما همه خويشان را به نزد او آوردیم، آن حضرت نگاهی به سوی آنها انداخت وفرمود :
اِنَّ شَفاعَتَنالا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلوةِ . « شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.»
مسعودي گفته که آن حضرت را دربقيع نزد پدروجدش دفن کردند وسن آن حضرت شصت وپنج سال بود .
وگفته شده که آن حضرت را زهر دادند ودرقبور ايشان درآن موضع از بقيع، سنگ مرمری است که برآن نوشته اند :
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ اَلحَمدُ لِلّهِ مُبيدِ الاُمَمِ وَمُحيي الرِّمَمِ هَذَا قَبرُ فَاطِمَةِ بِنتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَاِلِه وَسَلَّمَ سَيِّدَةِ نِساءِالعَالَمينَ وَقَبرُ الحَسَنِ بنِ عَلَيِّ بنِ اَبيطالبٍ وَعَليِّ بنِ الحُسينِ بنِ عَلِيِّ بنِ اَبيطالبٍ وَمُحَمَّدٍ بنِ عَليٍّ وَجَعفرَ بنِ مُحَمَّدٍ رضِيِ اللهُ عَنهُم، انتهي و من می گویم صَلَواتُ اللهِ عَلَيهم اَجمعَين .
درتاریخ آمده که قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) اززمان وفاتش تا زمان حضرت امام صادق(عليه السلام ) پنهان ومخفي بود وکسي جز اولاد و اهل بيت آن حضرت از محل آن اطلاعی نداشت.
امام زين العابدين وامام محمد باقر(عليه السلام ) مکرر بزيارتش مي رفتند وبسياری از اوقات کسی همراه آنها نبود، ولی درزمان حضرت صادق(عليه السلام )، شیعیان قبر آن حضرت را شناختند وبه زیارتش مشرف مي شدند. سببش آن بود که حضرت صادق (عليه السلام ) در روزگاری که درحِيره بود، مکرر بزيارت آن قبر شريف مي رفت وغالباً بعضي ازاصحاب خاص و ممتاز خودرا همراه مي برد ومدفن اميرالمؤمنين (عليه السلام ) را به ايشان نشان می داد تا اینکه در دوران خلافت هارون رشيد که يک باره قبر مبارک ظاهرشد و زیارتگاه همه اقشار مردم گشت.
روایت شده است که فردی به نام ابوجعفر پیک رسان اهل خراسان بود، جمعیتی از اهل خراسان نزد او آمدند واز او درخواست کردند، حمل اموال وکالاهائی را که باید به دست حضرت صادق(عليه السلام ) برسد برعهده بگیرد وآنها را باخود نزد حضرت ببرد وهمچنین مسائلی که نیاز به نظر خواهی بود، به آن حضرت انتقال دهد ونظر ایشان را جویا شود.
ابوجعفر آن اموال را باخود به کوفه برد، در آنجا منزل کرد وبه زیارت قبر امیرالمؤمنین(عليه السلام ) رفت.
درکنارقبر شیخی را دید که جماعتی دور او حلقه زده اند. همینکه از زیارت خود فارغ شد، به طرف ایشان رفت وفهمید که آنها از فقهای شیعه هستند وازآن شیخ فقه می آموزند.
ازآن گروه پرسید که این شیخ کیست؟ گفتند ابوحمزه ثمالی است وبعد نزد آنها نشست.
ابوجعفر، آن مرد خراساني ميگويد: دراين بين که ما نشسته بوديم مردي عرب، وارد شد وگفت :
من ازمدينه مي آيم وجعفربن محمد (عليه السلام ) وفات کرد ابوحمزه ازشنيدن اين خبر، دراثر وحشتی که به اودست داده بود فریادی کشید ودودست خود را برزمين زد. سپس ازآن مردعرب پرسید که آيا شنيدي چه کسی را وصي وجانشین خويش کرد؟
گفت: وصي خود را دوپسرش عبدالله وموسي (عليه السلام ) ومنصور خليفه عباسی را قرار داد. ابوحمزه گفت: سپاس خدا را که ما راهدايت نمود ونگذاشت که گمراه شويم !
دَلَّ عَلَي الصًّغير وَبَيَّنَ عَلَي الکَبير وَسَتَرَ الاَمَرَ العظيم.
پس ابوحمزه نزد قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) رفت ومشغول به نماز شد. ما نيز مشغول به نماز شديم. سپس من نزد او رفتم وگفتم : اين چند کلمه ای که گفتي براي من تفسير کن.
واو نیز کلام خود را چنین تفسير نمود:
آشکار است که تعیین منصوربه عنوان وصي براي تقيه می باشد که وصي اورا بقتل نرساند وفرزند کوچک که امام موسي(عليه السلام ) است با فرزند بزرگتر که عبدالله است ذکر کرد تا مردم بدانند که عبدالله قابلیت امامت راندارد، زيرا که اگر فرزند بزرگ نقصی دربدن ودين نداشته باشد، بایستی که او امام باشد وعبدالله پایش مانند فيل پهن بود وپنجه نداشت ودينش نیزناقص بود وبه احکام شريعت جاهل بود واگر این نواقص را نمي داشت به او اکتفا مي کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام ) امام بر حق است ومعرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها براي حفظ امام بعدی از شرّ منصور واز روی مصلحت بوده است .
شيخ کليني وشيخ طوسي وابن شهرآشوب ازابوايوب جوزي روايت کرده اند که گفت:نیمه های شبي منصور دوانيقي مرا طلبید، به حضورش رفتم ، دیدم روی صندلی نشسته ودر کنارش شمعی روشن است ونامه ای دردست دارد ومي خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت وگريه کرد وگفت اين نامه محمدبن سليمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد(عليه السلام ) وفات نموده است سپس سه بار گفت: اِنُّا لِلُهِ وَاِنَّا اِلَيهِ راجِعُونَ . وگفت: کجا مانند جعفر(عليه السلام ) یافت می شود؟ سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنويس که اگر به شخص معینی وصیت کرده ، اورا احضار کن وگردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسيد که پنچ نفر را وصي خود قرار داده است . خليفه (خود منصور) ومحمد بن سليمان والي مدينه ودو پسر خود عبدالله وموسي(عليه السلام ) وحميده مادر موسي (عليه السلام ).
چون منصور نامه را خواند گفت: اينها را نمي توان کشت .
علامه مجلسي (ره) گفته است که چون حضرت به علم امامت، مي دانست که منصور چنين تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را بحسب ظاهر دروصيت شريک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود ودرباطن امام موسي کاظم(عليه السلام ) را به عنوان وصي انتخاب نموده بود. وازاين وصيت نيزاهل علم مي دانستند که وصايت وامامت مخصوص آن حضرتست چنانچه ازروايت ابوحمزه که گذشت معلوم گشت .
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:32  توسط عباس جباری   | 
السلام عليك يا امام جعفر صادق (ع)

مشخصات حضرت
  اسم : جعفر
  لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
 كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
  نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
  نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
  زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
  در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان  را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
  محل تولد : مدينه منوره
  عمر شريفش : 65 سال
  مدت امامت : 34 سال
  زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
  قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام )
فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

گوشه اي از حيات امام صادق ( عليه السلام )

پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد ( عليه السلام ) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر ( عليه السلام ) گذراند .
پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .
ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.
دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد .
كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .
آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .
در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( عليهما السلام ) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق ( عليه السلام ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( عليه السلام ) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
ج - هشت سال آخرامام( عليه السلام ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:29  توسط عباس جباری   | 
 

سخنرانی آیت‌الله رضا استادی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در همایش عاشورا و انتظار

آیت‌الله رضا استادی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در همایش عاشورا و انتظار که با حضور جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم برگزار شد با اشاره به آیات و روایات گفت...

آیت‌الله رضا استادی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در همایش عاشورا و انتظار که با حضور جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم برگزار شد با اشاره به آیات و روایات گفت: مخالفت با دین و دین‌داری از قبل از بعثت رسول خدا(ص) بوده است و تاکنون نیز ادامه دارد.

آیت‌الله رضا استادی، امامت و ولایت را ادامه بعثت پیامبر اعظم(ص) دانست و خاطرنشان کرد: متأسفانه بعد از رحلت رسول اکرم(ص) نوعی انحراف در جامعه به وجود آمد که امام حسین(ع) با نهضت عاشورا درصدد جلوگیری از این خط انحرافی برآمد.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این‌که وعده الهی حکومت صالحان در جهان و حاکمیت عدل و پاکی در جهان است اظهار داشت: آن‌چه می‌تواند مردم را به وعده الهی نزدیک کند احیاء و گسترش حادثه کربلا و عاشورا است.
ایشان عزاداری و لعن ظالم را از عوامل زنده نگه داشتن عاشورا ذکر کرد و بیان داشت: باید ظالم را لعن نمود و این لعن شامل حال کسانی می‌شود که در طول تاریخ ظلم کردند و حتی شامل کسانی می‌شود که امروز با حاکمیت دین خدا در جهان مخالفت می‌کنند. استادی در عین حال گفت: عزاداری و لعن تنها کافی نیست، بلکه باید در انتظار تحقق وعده الهی باشیم و این جاست که عاشورا و انتظار با یکدیگر پیوند می‌یابد.
امام جمعه موقت قم در ادامه عاشورا و انتظار را مقدمه وعده الهی دانست و تصریح کرد: اگر عاشورا و انتظار توامان باشد وعده الهی محقق خواهد شد و زمان تحقق وعده الهی نیز به خود عاشوراییان و منتظران بستگی دارد.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که باید حالت انتظار در جهان فراگیر شود تا وعده الهی محقق گردد، تأکید کرد: باید تلاش نماییم با عاشورا و انتظار خودسازی نماییم و زندگی خود را به گونه‌ای بسازیم که در زمان ظهور امام زمان(عج) از جمله یاران ایشان قرار گیریم.
این استاد حوزه علمیه در پایان گفت: عاشورا و انتظار با یکدیگر پیوند خورده‌اند و اگر اهداف قیام امام حسین(ع) و آرمان‌های امام زمان(عج) مورد توجه قرار گیرد، وعده الهی محقق خواهد شد که وظیفه ما فراهم نمودن مقدمات آن وعده الهی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:11  توسط عباس جباری   | 
زنده کننده اسلام

معارف مهدویت یکى از رسالتهاى مهم «مهدى موعود» ،علیه‏السلام، احیاى قرآن و زنده کردن تعالیم اسلام است زیرا مى‏دانیم آن حضرت هنگامى ظهور خواهد کرد که از قرآن جز اثرى و از اسلام جز اسمى باقى نماند. ممکن است کسى بگوید مگر اسلام و قرآن مى‏میرد که امام زمان ،علیه‏السلام، آن را زنده مى‏کند؟ با اینکه امام صادق ،علیه‏السلام، در یکى از سخنان ارزشمند خود، جاوید بودن «قرآن‏» را به دوام و استمرار نوامیس حیرت‏انگیز طبیعت تشبیه کرده و فرموده است:


«ان‏القران حى لم یمت و انه یجرى کما یجرى‏اللیل والنهار و کما یجرى‏الشمس والقمر»

قرآن کتاب زنده‏اى است که مرگ و نیستى در آن راه نمى‏یابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه سارى و جارى است. (1)

البته حقایق دینى و اصول کلى که دین ذکر کرده است مردنى نیست و هرگز نمى‏میرد. چیزى در اجتماع قابل مردن و یا منسوخ شدن است که یک اصل بهترى جاى آن را بگیرد. مثلا «هیات بطلمیوس‏» به عنوان یک اصل علمى مدتى در دنیا زنده بود، بعد حقایق و اصول دیگرى در هیات و آسمان‏شناسى پیدا شد و هیات بطلمیوس را از بین برد اما این معنى درباره اسلام با توجه به خاتمیت آن صادق نیست.

پس اینکه در روایات وارد شده است که «قرآن یا سنت مى‏میرد باید کسى یا کسانى باشندکه آن را زنده کنند»، به چه معنى است؟

على ،علیه‏السلام، در نهج‏البلاغه از دوستان و یاران با وفاى خویش چون عمار و ابن‏تیهان‏وذوالشهادتین به این صفت‏یاد کرده است که آنها دین را زنده کردند.

«واحیواالسنة و اماتواالبدعة‏»

آنها سنت پیامبر را زنده کردند و بدعت را میراندند. (2)

و درباره امام زمان ،علیه‏السلام، با این تعبیر فرموده است که:

«و یحیى میت‏الکتاب والسنة‏» قرآن و سنت مرده را زنده مى‏کند. (3)

پس آنچه مى‏میرد حقیقت دین نیست، بلکه غرض آن است که دین در میان مردم مى‏میرد. آرى وقتى که به دستورات دین در جامعه عمل نشود و قوانین آن پیاده نگردد، مى‏توان گفت که دین در آن جامعه مرده است. چرا که مردن یک قانون متروک شدن آن است و اینکه امام زمان ،علیه‏السلام، آن را زنده مى‏کند به این معنى است که تعالیم اسلام و قوانین متروکه قرآن را به جریان مى‏اندازد و آن را در جامعه پیاده مى‏کند. به عبارت دیگر آنقدر وصله‏ها و پیرایه‏ها و بدعتها به دین بسته مى‏شود که حقیقت آن زیر پرده‏هاى ضخیم اوهام پنهان مى‏گردد و غبار کهنگى بر چهره‏اش مى‏نشیند و آن را فرسوده مى‏سازد. یکى از اقدامات اساسى حضرت ولى امر پیراستن اسلام از این وصله‏ها، پیرایه‏ها، بدعتها، خرافات و تحریفها و تفسیرهاى نادرست و تلقى‏هاى غلطى است که به مرور زمان در اسلام پدید آمده و مى‏آید.

بنابراین ایشان اسلام را تجدید بنا مى‏کنند و لباس نو بر قامت آن مى‏پوشانند و گرد فرسودگى و کهنگى را از سیماى آن مى‏زدایند و سنتهاى مرده و فراموش شده را احیاء مى‏نمایند و مجموع این نوسازى‏آنچنان‏وسیع‏ودگرگون‏کننده خواهد بود که در برخى از روایات از آن به «دین جدید» تعبیر شده است و سپس با پیاده کردن تعالیم اسلام در جامعه، فکر دینى را در میان مردم زنده مى‏کنند و در نتیجه دین مردم زنده مى‏شود و آنها نیز دین را زنده نگه مى‏دارند و بدعت را مى‏میرانند.

آیا با این همه اختلاف اهوا و تشتت آرا و تعدد اسباب انحراف، قرآن که اساسى‏ترین‏پایه‏اسلام‏است‏اساسش به خطر نخواهد افتاد؟ و احکام آن متروک نخواهد شد؟ و مسلما هر فرقه و گروهى آن را مطابق عقیده و سلیقه خود تاویل و توجیه خواهند کرد و عقاید باطل خود را به اسلام و دین منتسب خواهد کرد. پس با اینهمه اختلاف مذهبها و مسلکها و فرقه‏ها از قرآن چه باقى خواهد ماند مسلما همان روزى خواهد بود که على ،علیه‏السلام، آن را پیش‏بینى کرده و فرموده: عصرى از پرده زمان رخ مى‏نماید که در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چیزى باقى نمى‏ماند.» (4)

ناگفته نماند هرچند وجود قرآن - طبق وعده الهى - از تحریف و تفسیر مصون مانده و تا حدودى جلو این دگرگونیها را گرفته است ولى باید اعتراف کرد که بسیارى از مفاهیمش نزد گروه کثیرى از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده که مى‏توان گفت چندان شباهتى به اسلام اصیل عصر پیامبر،صلى‏الله وعلیه‏وآله، ندارد.

در چنین زمانى است که مهدى موعود،علیه‏السلام، قیام مى‏کند و تمام بدعتها و تحریفها و رسومات جاهلى را از بین مى‏برد و زنگار تفسیرهاى نادرست را مى‏زداید. گرد و غبار کهنگى و فرسودگى را از آن پاک مى‏کند و دستهاى آلوده مغرضان و منحرفان را از آن کوتاه مى‏نماید و احکام خدا را همان طورى که صادر شده، جارى مى‏سازد.

پس عمل آن حضرت در بیان و تبلیغ دین دو صورت پیدا مى‏کند:

یکى از بین بردن بدعتها و احیاى سنتهاى متروکه و دعوت جدید به اسلام و قرآن خواهد بود.

دوم اظهار حقایق و تاویلات و تنزیلات قرآن که تا آن زمان بیان نشده است.

در هردو صورت مردم چون تعالیم وى را بر خلاف عقاید و عادات خود مى‏بینند، آن را «دین جدید» مى‏نامند در صورتى که کتاب ایشان همان قرآن است و دعوت ایشان نیز به اسلام و قرآن خواهد بود.

اکنون روایاتى که دراین‏باره رسیده است، نقل مى‏شود تا حقیقت موضوع کاملا روشن گردد.

1. امام صادق ،علیه‏السلام، فرمود:

«اذا خرج‏القائم یقوم بامر جدید و کتاب جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید...»

هنگامى که قائم خروج کند امر تازه و کتاب تازه، روش تازه و داورى تازه‏اى با خود مى‏آورد. (5)

2. و نیز آن حضرت،علیه‏السلام، فرمود: هرگاه قیام کند:

«جاء بامر جدید کما دعا رسول‏الله،صلى‏الله علیه‏وآله، فى بدوالاسلام‏»به امر جدید خواهد آمد چنانکه پیامبر اکرم در ابتداى امر به امر جدید دعوت کرد. (6)

3. امام باقر ،علیه‏السلام، مى‏فرماید: «فوالله لکانى انظر الیه بین‏الرکن والمقام یبایع‏الناس بامر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من‏السماء...»

به خدا قسم گویا مى‏بینم او را که در بین رکن و مقام از مردم بیعت مى‏گیرد به امر تازه و کتاب تازه که بر عرب سخت است و سلطنتى تازه از آسمان.

4. و در روایتى دیگر از امام صادق ، علیه‏السلام، مى‏خوانیم که فرمود: «اذا خرج‏القائم جاء بامر جدید کما دعى رسول‏الله فى بدءالاسلام الى امر جدید»

هنگامى که قائم ظهور مى‏کند آئین جدیدى با خود مى‏آورد، همچنان‏که رسول خدا در آغاز اسلام، مردم را به آیین جدید دعوت مى‏کرد. (7)

ناگفته پیداست که تازه بودن امر نه به این معنى است که مذهب جدیدى با خود مى‏آورد بلکه آنچنان اسلام را از میان انبوه خرافات و تحریفها و تفسیرهاى ناروا، بیرون مى‏آورد که کاملا به صورت نو جلوه مى‏کند.

و همچنین جدید بودن کتاب نیز به این معنى نیست که آن حضرت با کتاب جدید آسمانى سواى قران ظاهر مى‏شود زیرا امام حافظ دین است نه پیامبر و آورنده دین و کتاب جدید. بلکه قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زنگار تحریفها و تفسیرهاى نادرست پاک مى‏کند که کاملا به نظر تازه مى‏نماید.

شاهد این مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احادیث فراوان درباره ختم نبوت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحریف، احادیث متعددى است که در آنها تصریح شده است که امام زمان با همان روش پیامبر اسلام و کتاب و سنت و آیین او قیام خواهد کرد.

5. یکى از دوستان امام صادق ، علیه‏السلام، به نام «عبدالله بن عطا» مى‏گوید: از آن حضرت پرسیدم سیره و روش مهدى چگونه است؟ فرمود:

«یصنع ما صنع رسول‏الله صلى‏الله و علیه و آله، یهدم ما کان قبله کماهدم رسول‏الله، امرالجاهلیة و یستانف الاسلام جدیدا»

همان کارى را که رسول خدا انجام داده انجام مى‏دهد، بدعتهاى موجود را ویران مى‏کند همچنان‏که رسول خدا اساس جاهلیت را ویران ساخت و اسلام را نوسازى مى‏نماید. (8)

6.امام‏صادق،علیه‏السلام،فرمود:

«اذا قام‏القائم دعاالناس الى‏الاسلام جدیدا و هداهم الى امر قدثر و ضل عنه‏الجمهور و انما سمى‏القائم مهدیا لانه یهدى الى امر مضلول عنه و سمى‏القائم لقیامة بالحق‏»

وقتى قائم قیام کند مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امرى که پوشیده شده، رهنمون شود و عامه مردم از او به گمراهى افتاده‏اند و از آن جهت قائم مهدى نامیده شده که راهنمایى مى‏کند به امرى که از مردم گمشده است و بدین جهت قائم نامیده شده است که قیام و به حق است. (9)

این حدیث صراحت دارد به اینکه دعوت او به اسلام است ولیکن از نو دعوت مى‏کند زیرا که بسیارى از امور از مردم پوشیده و از دست آنها خارج شده است. به این معنى گرد فرسودگى و کهنگى را آنچنان از سیماى اسلام مى‏زداید و تعالیم واقعى اسلام را از نو زنده مى‏کند که گویا آن حضرت مردم را به آیین جدید فرا مى‏خواند.

7. نعمانى در کتاب الغیبة از ابوبصیر و او از کامل از امام باقر ، علیه‏السلام، روایت کرده که فرمود: «ان قائمنا اذاقام دعى‏الناس الى امر جدید کما دعى‏الیه رسول‏الله و ان‏الاسلام‏بداغریباو سیعود غریبا کما بدا فطوبى للغرباء»

وقتى قائم ما قیام مى‏کند مردم را به امر تازه‏اى دعوت مى‏نماید چنانکه پیغمبر ،صلى‏الله‏وعلیه‏وآله، مردم را بدینگونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودى مانند روز اول غریب مى‏شود، پس خوش به حال غربا. (10)

8. و نیز در آن کتاب از ابوبصیر روایت نموده که امام صادق ، علیه‏السلام، فرمود:

«الاسلام بدا غریبا و سیعد غریبا کما بدا فطوبى للغرباء»

اسلام با غربت ظاهر شد و به زودى نیز غریب مى‏شود چنان که بود، پس خوشا به حال غرباء.

راوى مى‏گوید: عرض کردم آقا این مطلب را براى من شرح دهید، فرمود: «یستانف‏الداعى منادعاء جدیدا کما دعى رسول‏الله،صلى‏الله و علیه و آله‏»

دین و احکام اسلامى روزى چنان غریب و بى‏ارزش مى‏شود و بر اثر سلطه دشمنان و جعل قوانین بشرى در برابر آن، طورى از نظر مى‏افتد که مانند روز نخست مردم از آن بى‏خبر مى‏شوند، پس خوشا به حال غریبان، یعنى عمل‏کنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمد و دعوت‏کننده اهل بیت قیام کرده با احیاء و تجدید معالم دین، احکام قرآن و دستورات تعطیل شده و از نظر افتاده اسلام مجددا مردم را به اسلام دعوت مى‏کند و تبلیغ اسلام را از سر مى‏گیرد، مثل جدش پیغمبر که هنگام ظهورش تمام دستورات دینى سابق فراموش شده بود و او مردم را به اسلام و دین خدا دعوت مى‏نماید. (11)

9. و در روایتى از رسول خدا، صلى‏الله و علیه‏وآله، آمده است که: «و ان‏الثانى عشر من ولدى یغیب حتى لا یرى ... یاذن‏الله تبارک و تعالى له بالخروج فیظهرالاسلام به و یجدد الدین‏»

دوازدهمین فرزندم از نظرها پنهان مى‏گردد و دیده نمى‏شود و زمانى بر پیروان من خواهد آمد که از اسلام جز نام و از اسلام جز نقشى باقى نماند. در این هنگام خداوند بزرگ به او اجازه مى‏دهد و اسلام را با او آشکار و تجدید مى‏کند. (12)

10. فضل‏بن‏یسار از امام صادق ، علیه‏السلام، روایت نموده که فرمود: «ان قائمنا اذا قام‏استقبل من جهلة‏الناس ممااستقبله رسول‏الله من جهال‏الجاهلیه‏»

هنگامى که قائم ما قیام مى‏کند با مردم نادانى روبرو مى‏گردد که در نفهمى از جهال جاهلیت که پیغمبر با آنها مواجه بود، بدترند.

عرض کردم چطور؟ فرمود: وقتى پیغمبر مبعوث شد مردم بتهایى از سنگ و صخره‏ها و چوبهاى تراشیده پرستش مى‏کردند و زمانى که قائم قیام مى‏کند مردم کتاب خدا (قرآن) را به میل خود تاویل نموده و به آن استدلال مى‏کنند، آنگاه فرمود آگاه باشید به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مى‏یابد که) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاى مردم نفوذ مى‏کند. (13)

11. پیامبر اکرم،صلى‏الله علیه‏وآله، درباره سیرت و روش کلى او فرمودند:

«القائم من ولدى اسمه اسمى و کنیة کنیتى و شمائله شمائلى و سنة سنتى یقیم‏الناس على ملتى و شریعتى و یدعوهم الى کتاب‏الله عزوجل‏»

قائم از فرزندان من، همنام و هم کنیه من است، خوى او خوى من سیرت او سیرت من مى‏باشد. مردم را بر ملت و دین من وادار مى‏نماید و آنان را به سوى کتاب خدا (قرآن) فرا مى‏خواند. (14)

12. در روایتى از امام‏صادق ، علیه‏السلام، آمده است:

«اذا قام‏القائم سار بسیرة رسول‏الله الاانه یبین‏آثار محمدصلى‏الله و علیه‏وآله‏»

وقتى قائم قیام کرد به سیرت رسول خدا رفتار مى‏کند ولیکن آثار محمد ، صلى‏الله و علیه و آله، را تفسیر و بیان مى‏نماید. (15)

13. شیخ طوسى در کتاب تهذیب با سند خود از محمدبن مسلم روایت مى‏کند که گفت: «از امام باقر ، علیه‏السلام، پرسیدم قائم چگونه در میان مردم رفتار مى‏کند؟ فرمود: «یسیر بسیرة ما سار به رسول‏الله حتى یظهرالاسلام‏»

به روش پیامبر عمل مى‏نماید تا اینکه اسلام را آشکار مى‏سازد.

عرض کردم: روش پیامبر چگونه بود؟ فرمود:

«ابطل ما کانت فى‏الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و کذلک‏القائم اذا قام یبطل ما کان فى‏الهدنة مما کان فى ایدى‏الناس و یستقبل بهم‏العدل‏»

پیامبر آثار کفر جاهلیت را از میان برد با مردم به عدالت رفتار کرد قائم هم موقعى که قیام مى‏کند هر اعمال نامشروع و بدعتى را که هنگام صلح و سازش با بیگانگان اسلام درمیان مسلمین مرسوم گشته از میان مى‏برد و مردم را به عدالت‏گسترى رهبرى مى‏نماید. (16)

این احادیث کاملا دلالت دارند بر اینکه آن حضرت اسلام را از نو تجدید خواهد کرد و سنتهاى مرده و فراموش شده را از نو بازسازى خواهد نمود و از این روایات استفاده مى‏شود، مهدى دست‏به یک انقلاب وسیع دینى و فرهنگى خواهد زد و تمام بدعتها و انحرافاتى را که به مرور زمان در اسلام پدید آمده است از بین خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد کرد و تخریب بعضى از بناها ومساجد هم طبق همین اصل انجام خواهد گرفت.

14.امام‏صادق،علیه‏السلام،مى‏فرماید: «القائم‏یهدم‏المسجدالحرام حتى یرده الى اساسه و مسجدالرسول الى اساسه و یردالبیت الى موضعه و اقامه على اساسه‏»

قائم مسجدالحرام و مسجدالنبى را خراب کرده و بر اساس اول مى‏سازد در خانه خدا را در جاى خود بنا مى‏کند و در جاى خود برپا مى‏دارد. (17)

15. ابوبصیر از امام باقر، علیه‏السلام، در یک حدیث طولانى روایت مى‏کند که فرمود:

«اذا قام‏القائم سارالى‏الکوفه فهدم بااربعه مساجد ولم یبق مسجد على وجه‏الارض له شرف الا هدمها وجعلهاجماءوسع‏الطریق‏الاعظم‏»

هنگامى که امام قائم قیام کند به کوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ویران کند و مسجد کنگره‏دارى در روى زمین نباشد جز این که حضرت آن را خراب و هموار سازد و راههاى بزرگ (شاهراهها) را وسیع گرداند و هر بالکنى که از خانه‏ها به کوچه آمده باشد، خراب کند و سر در خانه‏ها و ناودانهایى که در کوچه‏هاست از میان بردارد و هیچ بدعتى به جاى نگذارد جز این که از میان ببرد و سنتى به جاى ننهد جز اینکه آن را بپا دارد... (18)

16.امام‏حسن‏عسکرى، علیه‏السلام، فرمود:

«اذاقام‏القائم‏امربهدم‏المنار والمقاصیرالتى فى‏المساجد»

هنگامى که قائم قیام کند دستور مى‏دهد مناره‏ها و اتاقهایى را که در مساجد مى‏سازند، خراب نماید.

راوى مى‏گوید، با خود گفتم: چرا قائم چنین کارى مى‏کند؟ ناگاه امام حسن عسکرى ،علیه‏السلام، روکرد به جانب من و فرمود:

«معنى هذا انها متحدثة مبتدعه لم‏یبنها نبى و لاحجة‏»

معنى این کار این است که اینها چیز تازه و بدعتى است که پیغمبر و امام آن را نساخته است.

یعنى تمام انحرافاتى که در زمینه‏هاى مختلف در تعالیم‏اسلامى به وجود آمده است و پیرایه‏هایى که به اسلام بسته شده است همه را از بین مى‏برد و اسلام را از نو تجدیدبنا مى‏نماید.

این احادیث صراحت دارد به اینکه امام قائم اسلام را دوباره تازه مى‏کند و احکام و سنتهاى مرده و فراموش‏شده را زنده مى‏نماید و قرآن را با تفسیر و تاویل و تنزیل اصلى خود انتشار مى‏دهد و منظور از کتاب جدید و سنت جدید همین معنى است نه اینکه کتاب تازه و دین تازه مى‏آورد چنانکه برخى از فرق ضاله این اخبار را براى خود مستمسک قرار داده‏اند.

17. چنانکه امام‏باقر،علیه‏السلام، فرمود: «لاتذهب‏الدنیا یبعث‏الله رجلا منا اهل‏البیت‏یعمل بکتاب‏الله‏»

دنیا به آخر نخواهد رسید تا اینکه خداوند از ما اهل‏بیت مردى را برانگیزاند که عمل به کتاب خدا (قران) کند. (19)


پى‏نوشتها:

1. الخویى، السیدابوالقاسم، تفسیرالبیان، چاپ نجف.

2. نهج‏البلاغه، شرح وترجمه فیض‏الاسلام، خطبه 182.

3. نهج‏البلاغه، شرح وترجمه فیض‏الاسلام، خطبه 138.

4. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52 ، ص 90.

5.الحرالعاملى، محمدبن‏الحسن، اثبات‏الهداة، ج‏3، ص 542، ح 521 .

6. المفید، محمدبن‏محمدبن نعمان ،ارشاد، خطبه‏343.

7. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 338.

8. همان، ص 352.

9. المفید، محمدبن‏محمدبن نعمان ، الارشاد، ص‏343.

10. النعمانى، محمدبن ابراهیم،الغیبة، ص‏172; المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏366.

11. الصافى الگلپایگانى، لطف‏الله، منتخب‏الاثر، ص 98.

12. المجلسى، محمدباقر، همان، ج‏36، ص‏283.

13. الحرالعاملى، محمدبن الحسن ، همان، ج‏3، ص 482.

14. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏352.

15. الطوسى، محمدبن‏الحسن، تهذیب الاحکام، ج 2، ص 52; الحرالعاملى ، محمدبن الحسن، همان، ج‏3، ص 454; المجلسى، محمدباقر، ج 52، ص 381.

16. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏332.

17. المفید، محمدبن محمدبن نعمان ، همان ، ص 344.

18. کتاب‏الغیبة ،ص 131.

19. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، همان، ج‏3، ص 588
ماهنامه موعود شماره ۵ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:0  توسط عباس جباری   | 
 

   آنچه در ادامه آمده بعضی از آمار جمعیتی شیعیان می‌باشد که براساس دایره المعارف wikipedia (با منبع سازمان اطلاعات امریکا) نوشته شده است

در چهار کشور دنیا شیعیان اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. ( ایران آذربایجان بحرین و عراق)

 

 

1

ایران

90%

2

آذربایجان

74%

3

بحرین

70%

4

عراق

63%

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در شش کشور دیگر، شیعیان جمعیت قابل توجه و نفوذ زیادی دارند..

5

یمن

45%

6

لبنان

37%

7

کویت

36%

8

پاکستان

22%

9

ترکیه

20%

10

افغانستان

20%

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

* در 6 کشور دیگر دنیا ، شیعیان بیش از ده درصد جمعیت کل را تشکیل می‌دهند.

 

11

امارات

18%

12

آلبانی

14%

13

سوریه

14%

14

عربستان

10%

15

عمان

10%

16

قطر

10%

قرار گرفتن یک کشور اروپایی به‌عنوان

دوازدهمین کشور شیعه جهان قابل توجه است.

 

البته توجه‌دارید که این آمار رسمی در مورد

 شیعیان عربستان،عمان، قطر و امارات متحده

 بشدت زیر سوال است! و قطعا شیعیان این

 کشورها بیش از این آمار می باشند.

 

 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هم بعضی کشورهای دیگر؛

 

17

هند

6%

18

غنا

5%

19

ازبکستان

5%

20

مولداوی

5%

21

سنگال

5%

22

تاجیکستان

5%

60 میلیون شیعه در هند  

و  1.2میـلــیــون نفر در غنا و

1.5میلـیون شیعه در ازبکستان

 قـابـل تـوجـه است.

 

 

 

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

که در این بین، جمعیت شیعیان در بعضی از کشورها به این شکل است:

 

کشور

جمعیت شیعه

بنگلادش

6,484,075

نیجریه

3,287,500

چین

2,346,660

روسیه

2,212,000

اندونزی

1,952,720

الجزایر

1,298,880

غنا

1,188,000

تانزانیا

1,095,000

کویت

910,000

امریکا

900,000

آلمان

360,000

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:13  توسط عباس جباری   | 

روزى معاويه به سعدوقاص اعتراض نمود كه چرا به على (ع ) ناسزا نمى گويى ؟

او در پاسخ وى چنين گفت : من هر موقع به ياد سه فضيلت از فضايل على (ع ) مى افتم

آرزو مى كنم اى كاش من يكى از اين سه فضيلت را داشتم :

۱ - روزى كه پيامبر(ص ) او را در مدينه جانشين خود قرار داد و خود به جنگ تبوك

رفت و به على چنين گفت : تو نسبت به من همان منصب را دارى كه هارون نسبت به

 موسى داشت جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.

2 - روز خيبر، پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه خدا و پيامبر،

او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالى قدر اسلام با گردنهاى كشيده در آرزوى

نيل به چنين مقامى بودند، در فرداى آن روز پيامبر(ص )، على (ع ) را خواست و پرچم

را به او داد و خدا در پرتو جانبازى على (ع ) پيروزى بزرگى نصيب ما نمود.


3 - روزى كه قرار شد پيامبر(ص ) با سران نجران به مباهله بپردازد، پيامبر دست

على ، فاطمه ، حسن و حسين (ع ) را گرفت و گفت :

(اللهم هؤ لاء اهلى )يعنى خدايا اينها اهل بيت من هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:3  توسط عباس جباری   | 

الهی و ربی من لی غیرک....

بسم الله

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم
گفتي: فاني قريب
     .:: من كه نزديكم (بقره/
۱۸۶) ::.

گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و
با صداي آهسته ياد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/
۹۰) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴) ::.

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي:
الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي)
خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/
۳۶) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي:

يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن
. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستي... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشيم؟! ... ... ...

 

حرف اخر:

خدایا بهحق الحسین و به خون الحسین

مارا با حقیقت وجودیت بیشتر اشنا کن و

 

 ظهور مولایمان را نزدیک بفرما 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:0  توسط عباس جباری   | 
     تمام  آیه   قرآن  همین    است      به قران حرف یزدان این چنین است

     به  کوری  دو   چشم  اهل سنت      فقط  حیدر  امیـر الـمومــنیـن  است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 12:6  توسط عباس جباری   |